مریضی و تمارض!
پسری گلم یکی از خصوصیاتت که تازه برام مشهود شده این هست که ما را واقعا سرکار می گذاری
و من نمی دونم این کارها را از کجا آموزش می بینی و چجور یاد گرفتی. الان ماجراش را تعریف می کنم.
از مهر امسال که رفتی مهد متاسفانه مشکلی که ایجاد شد مریضی های مکرر بود و می تونم بگم بیشتر از 50 درصد روزهای پاییز و اوایل زمستان را مریض بودی و این سوغات را به من هم می دادی
. اولش شب ها تو خواب بینی هات می گرفت و صبح با صدای گرفته از خواب بیدار می شدی و سینوزیت خودشو نشون می داد و بعدش چند شب تب شدید و آبریزش و سرفه و مشکل لوزه سوم و تفس کشیدن تو خواب و بعد از دو هفته! که می خواستی خوب شی یهو می دیدم ا انگار علایم از نو شروع شد و روز از نو روزی از نو
. اصلا اینقدر همش مریض بودی که من نمی فهمیدم این همون ویروس قبلیه هنوز کامل خوب نشدی یا یه ویروس جدید خدمتت رسیده و خلاصه هر دومون سرتاسر این 4 ماه را مریض بودیم و حسابی بدن هامون ورزیده شد از بس با این ویروس ها جنگید
.
یه بار که توی بهمن دوباره سرماخوردی نمی دونم چی شد که ازت پرسیدیم دلت درد می کنه؟ و تو گفتی آره و این کار دستممون داد. دیگه ازون وقت بود که شروع کردی مدام می گفتی دلم درد میکنه میگفتم کجای دلت میگفتی نافم!.. و جالبه که وقتی هم که دکتر خواست معاینه ت کنه وقتی شکمت را معاینه می کرد اینقدر چهره ات را تو هم می کشیدی و آخ و واخ می کردی که همه به شک افتادند لابد یه علتی داره. ولی من شک داشتم
. به آپاندیسیت مشکوک شدیم و آزمایش خون دادی. جالبه که خیلی هم از آزمایش خون خوشت اومد و من که همش نگران بودم چجوری باید از شما آزمایش گرفت و نمونه گیر کودک بیاریم و جایزه و .. اصلا عین یه مرد باهاش برخورد کردی و یه آخ هم نگفتی
. هر موقع هم از جلو اون آزمایشکاه رد شیم دلت میخواد بری یه آزمابش دیگه بدی
. با این که جواب آزمایش هم مشکل نداشت باز دوباره شروع کردی که نافم درد میکنه و .. خلاصه یه شب ساعت 11 شب بردیمت اورژانس بیمارستان تا یه سونوگرافی بشی. نمی دونم چرا اینقدر هم از محیط دکتر و بیمارستان و .. خوشت میاد. خلاصه از سونوگرافی هم خیلی خوشت اومد بخصوص اینکه بقول خودت تلویزیون داشت و آخر کار رفتی وایسادی روی تخت تا تلویزیونش را خاموش کنی
. بعدش باز هم دست از سرمون برنداشتی تا پیش بهترین اساتید فوق تخصص رفتیم و گفتند مشکلی نداره و معمولا بعد از سرماخوردگی ممکنه پیش بیاد. ولی من 99 درصد احتمال می دادم که اینها همش فیلمه و از فردا دیگه نه سوال میکردم که دلت خوب شد و نه به این جمله که <مامان نافم درد میکنه> توجه کردم تا کم کم از سرت افتاد
.
خلاصه توی این چند هفته ما رو توی بد موقعیتی قرار می دادی که من همش ته دلم میگفتم اگه یک درصد هم درست بگی چکار کنیم دیگه و .. بعدش با چند تا تست دیگه که ازت گرفتم بهم ثابت شد که درست حدس می زدم


مریضی و تمارض! 
