داستان غذا خوردن صدرا (2)
بالاخره فرصتی پیش اومد تا ادامه مبحث شیرین غذاخوردنت را تعریف کنم. الان در مورد بعد از یک سالگیت بیشتر حرف می زنم.
در حال حاضر هنوز هم خیلی سخت غذا می خوری و من نمیدونم تا کی قراره اینجوری ادامه بدی. برنامه غذاییت اینجوریه:
صبح ها هفته ای سه روز تخم مرغ و بقیه روزها نون تست با پنیر و عسل یا کره بادام زمینی مامان ساز
همراه با شیر فراوان.
معمولا صبحانه را در حالت خواب و هنوز مثل نی نی ها تو بغلم می خوری. خوبی این روش اینه که چون خیلی هوشیار نیستی و معمولا گرسنه هستی فقط این یکی وعده را اذیت نمی کنی. خیلی بچه ها با تخم مرغ خوردن مشکل دارند ولی خدا را شکر (!!) هر چقدر هم که بدغذایی از اول تخم مرغ را می خوردی
و چون از ابتدا مدل آب پز بهت دادم و دیدم مشکلی باهاش نداری مدل های دیگه مثل نیمرو را امتحان نکردم و همچنان به ساده ترین و سالم ترین روش تخم مرغ را بهت میدم. شیر را هنوز توی شیشه می خوری و خیلی دوست داری
. من هم اصراری ندارم که شیشه را ازت بگیرم چون تو حالت نیمه هوشیار هستی سخته بخوای از لیوان بخوری و شیشه برای مواقعی که بیرون می رویم هم یک وسیله تمیز و کاربردیه. البته نه با سرشیشه فابریک کلی سوراخش را گشاد کردم و گرنه خوردن یه وعده شیر بیست دقیقه طول می کشید.
ناهار و شام هم که غذای خودمون ولی نه همه غذایی. خیلی غذاها از برنامه غذایی مون حذف شده مثل ماکارونی چون شما لب نمی زنی
. آخه من تا حالا بچه ای را ندیدم که ماکارونی دوست نداشته باشه. انواع کباب، کوکو و کتلت هم به همین منوال. همه غذاهایی که بچه ها خوب و راحت میخورن و میشه داد دستشون خودشون بخورند را اصلا دوست نداری و نمی خوری. خورشت ها را هم به سختی می خوری و معمولا باید خورشت را جدا بدم و بعدش چند تا قاشق پلو. کلا چاشنی ها هم از سفره مون حذف شده. ما هم مدتی هست دوغ، ترشی، زیتون و ... سر سفره نمیاریم چون خیلی دوستشون داری و تا ببینی اونها را میخوای بیشتر هم برای بازی کردن نه خوردن. بخصوص دوغ که جزو مایعات مورد علاقه ات هست برای بازی و میخوای هی ازین لیوان تو یه لیوان دیگه بریزی و خدا نکنه که توی یه مهمونی اینجوری بشه که من چقدر حرص می خورم. نه ازین که چرا بازی می کنی بخاطر اینکه بعضی جاها این حرکت هات برای میزبان و بقیه عجیبه و فکر می کنن بچه ها هم مثل آدم بزرگ ها باید مرتب بشینن و خیلی تر و تمیز غذا بخورن!
ترشی و زیتون و پیاز و ذرت هم که خیلی دوست داری بخصوص پیاز. اگر اینها را سر سفره ببینی همش می خواهی اونها را بخوری و دیگه غذای اصلی را هیچی نمی خوری.

(فکر نکنی تا آخر به همین تمیزی بازی کردی ها.. بعدا دونه ها هر کدوم یه جایی رفتند حتی زیر کابینت ها!)
شنیده بودم بچه ها فست فود خیلی دوست دارند و من یه روز بعد از مدت ها (بعد از بدنیا آمدنت) پیتزا درست کردم که اون را هم دوست نداشتی و فقط سس کچاپ خالی خوردی!

میان وعده هاتم معمولا فقط شیر یا آبمیوه فصل. به جامدات علاقه نداری. بجز بیسکوییت مادر که اون هم وقتی بیرون خونه هستیم می خوری و یکی از اقلامی هست که من همیشه باید تو کیفم داشته باشم. میوه که اصلا نمی خوری و این خیلی بده
حداقل حوالی یک سالگیت یکم بهت میدادیم می خوردی ولی الان اصلا به هیچ شکلی نمی خوری. فقط اواخر تابستون من بستنی یخی میوه ای درست کردم و خیلی استقبال کردی. الانم که فصلش نیست. اینم یه عکس از بستنی خوردنت:

مغزیجات هم از ده بار یک بارش را موفق میشم مثلا یک پسته بهت برم. راستی نخشکه را هم بدت نمیاد
با پنیر گاهی یه کوچولو می خوری و جالبه مواقعی که اوج بدغذاییت هست و غذای اصلی هیچی نمی خوری بعضی اوقات یه کم نخشکه (در حد یه بند انگشت منظورمه) را می خوری. ولی کلا از غذا خوشت نمی آید و هنوزم بدت نمیاد به جای تمام وعده ها فقط شیر بخوری!
باز هم بنظرم همین که شیر می خوری و خیلی دوست داری خیلی خوبه. این مورد را مثل خودم هستی. من هم کوچک که بودم شیر خیلی دوست داشتم. یادمه می رفتم سر یخچال و این بطری های شیشه ای اون زمان را یه نفس می خوردم
. هر جرعه ای که می خوردم فکر می کردم الان میره تو استخوانهام را محکم میکنه و انگیزه می شد تا بازم بخورم. شیر خور قهاری بودم و همش فکر می کردم چرا بیشتر آدمها شیر دوست ندارن.. شیر که خیلی خوشمزه س
.
اینم عکس همین بطری شیرهای قدیمی که برای دهه شصتی ها خیلی خاطره انگیزه:



داستان غذا خوردن صدرا (2) 
