اووخ
از زمانی که شما تونستی بایستی یا به وسایل تکیه کنی و بلند شی وایسی که حدود هشت ماهگی بود انگار مراقب از شما وارد مرحله جدیدی می شد. یعنی نیاز به پاییدن چهارچشمی بود. چون اون مواقع یهویی از پشت سر میفتادی و همش باید پشتت می بودم. البته بارها و بارها شده بود که سرت بخوره رو زمین و گریه کنی و من قبل ازینکه خودم بچه داشته باشم وقتی می دیدم بچه ای اینجوری یهو میفته خیلی ناراحت می شدم و می گفتم چرا اینقدر مامانش بی توجه هست و حتما خوب مواظبش نبوده و ... ولی بعد ازینکه خودم بچه دار شدم فهمیدم این افتادن ها یکی از مراحل جدانشدنی روند رشد بچه هاست و هر چقدر هم شش دانگ حواس آدم جمع باشه باز هم پیش میاد. خلاصه هنوز بعد از 28 ماه این پایش ادامه داره.
چند روز پیش هم شما برای اولین بار اووخ جدی شدی. مثل همیشه با سرعت داشتی تو خونه می دویدی که دم میز تعادلت به هم خورد و چند دور چرخیدی و من درحالی که همونجا نشسته بودم و داشتم نگاه می کردم ولی اینقدر سریع اتفاق افتاد که با صدای گریه شدید و ممتد من به خودم اومدم و دیدم آخ..نزدیک بناگوش و داخل گوشت داره خون میاد و زخم جدی شده
. خیلی خدا رحم کرده بود که اطراف چشمت ضربه نخورده بود. ما هم گفتیم شاید بخیه لازم داشته باشه و بردیمت اورژانس. خیلی نگران بودم که شما که تا حالا این محیط ها را ندیدی چه عکس العملی نشون میدی
و دیگه اصلا تحمل گریه و بی تابی ات را نداشتم. وقتی رسیدیم اونجا محیط برایت جالب بود و خیلی آروم و ساکت مثل یه مرد نشستی رو تخت تا دکتر داخل گوشت را معاینه کرد و گفت خوشبختانه آسیب جدی ندیده و میتونیم بخیه نزنیم
. پانسمانش کرد و گفت تا 2 روز باید مراقبش باشید.. تو هم هی دست به گوشت می کشیدی و می گفتی چسب زندن. چسبیده!
این هم یه عکس ازون روز که صرفا جهت یادگاری میگذارم ..

خدا همه بچه ها را ازین خطرات کوچک و بزرگ حفظ کنه
.


اووخ
