صدراصدرا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

خاطرات کودکی صدرا

اینم از تعطیلات عید

1395/1/15 13:31
نویسنده : مامان صدرا
549 بازدید
اشتراک گذاری

تعطیلات عید همیشه شیرینه و خیلی کوتاه! دو سه هفته تعطیلی و جمع بودن خانواده کنار هم خیلی می چسبه و بخاطر همین شامگاه 13 فروردین از جمله لحظاتیه که دل آدم می گیره چون از فردا دوباره زندگی به روال عادی برمی گرده و چه زود تعطیلات تموم شدغمگین. این موضوعات عمیق را بعدا که مدرسه میری بیشتر درک می کنیچشمک. معمولا ما دیدنی های عید را توی 2-3 روز جمعش می کنیم و این میشه که بقیه ایامش حوصلمون سر میره البته من و شما چون بابا که همیشه مشغوله. 

یکی از تفریحات من توی ایام عید پیاده روی هست. چون هوا سالم و خوب شده و ساعت ها جلو میاد و دیرتر تاریک میشه خیلی می چسبه بعد از روزهای سرد و تاریک زمستون.  چون هنوز دنبال ما راه نمیای و دوست داری مسیر خودت را بری کالسکه کماکان یکی از وسایل ضروری شماست که برای خرید ما هم خوبه از دسته هاش استفاده می کنیمخندونک . چند روز پیش هم رفتیم شهر کتاب و اونقدر اونجا معطل کردیم که به غر زدن افتادی و می خواستی بریم بیرون. اینم خریدهامون:

اون کتاب های بزرگ دایره المعارف که انتخاب باباست و دو جلدش که حداقل تا 8 سالگی فکر نکنم به کارت بیاد. بابا عاشق این جور کتاب های مصور و عظیم الجثه هستخنده و میشه گفت کلا خوره کتاب هست و نصف حجم اتاقهای خونه ما را کتاب های بابا تشکیل داده.  وقتی برگشتیم تا آخر شب داشت ورق می زد. بقیه اش انتخاب منه. نمی دونم چرا اینقدر من تو خرید کتاب برای شما فسقلی ها مشکل دارم. یک کتاب می بینم که متن و چاپش خوبه ولی وای ازین تصویرهاش واقعا برام سواله چی تو ذهن اون تصویرگرش بوده که مثلا یه میوه را اینقدر دست و پا و اجزای صورت و دم و مو و ... گذاشته که شبیه یه اژدهای سیاه شده و من بزرگسال هم نمی تونم تشخیص بدم این چیه. اینه که به همین ترتیب از خرید خیلی کتاب ها صرف نظر می کنم. ممکنه یک ساعت توی کتاب ها بگردم و آخر سر دست خالی برگردمخجالت. اون کتاب «بهترین مامان دنیا» هم به اعتبار اینکه در کتابنامه رشد کودک معرفی شده بود خریدم ولی بشدت نسبت بهش انتقاد دارم. همش شعر در مورد کارهای مامانی که هیچ کارشو درست انجام نمیده، غذاهاشو هیچکس دوست نداره،میاد توپ بازی کنه شیشه را می شکنه، بلد نیست لباس برا بچه ها بخره و حتی یه عکس بگیره و خلاصه آخر کتاب هم بچه میخواد بخوابه مامانش نمیذاره و هی کتاب تکراری براش می خونه تعجب. انتظار می رفت آخرش با یه جمله یا نتیجه دیگه تموم بشه. حالا شوخی یا جدی ولی بنظر من این طرز بیان و نگرش به پدر و مادر مناسب این گروه سنی نیست. (یه کتاب مشابه بهترین بابای دنیا هم بود). هر کتابی را لازم نیست ترجمه کرد.

اون کتاب های الفی هم تازه منتشر شده و یکی از نوستالژی های کودکی ماست. بخصوص آهنگش که همیشه تو ذهنمه و یادش که میفتم یه آرامشی بهم میده. این کتاب را خیلی دوست داشتی و هر شب میخوای که برات بخونم هر چند یه کار بد هم ازش یاد گرفتی و من دیگه اون صفحه شو نمیخونم برات. فقط نمی دونم اگه بپرسی این چیه که همیشه توی دهن بابای الفی هست چجوری باید جوابت را بدم. شاید بهتر باشه بگم یه مسواکهچشمک. 

داشتم از تعطیلات عید می گفتم که یهو رفتم تو کتاب. روز آخر عید هم با فامیل جمع بودیم که یه عکس دسته جمعی با مشقت زیاد تونستیم ازتون بگیریم. البته بعد از بدنیا اومدن شما یکی یکی بچه های فامیل زیاد شدند و اینطور شد که خوشبختانه وقتی دور هم باشیم همبازی زیاد داری وگرنه اگه 2-3 سال زودتر به دنیا آمده بودی یکی یه دونه و تنها بودیچشمک. عکس را به دلایلی گذاشتم توی ادامه مطلب.

پسندها (2)

نظرات (0)