صدرا و ماشین هایش
اگر بخوام بگم چه بازی ای بوده که از قبل از یک سالگی انجام می دادی و همچنان باهاش مشغولی و هیچ وقت ازش خسته یا دل زده نشدی باید بگم ماشین بازی.
الان دیگه ماشین بازی از اون حالت معمولش خارج شده و پیشرفته شده. از وقتی که بیدار میشی میری تو اتاق دنبال ماشین هات و سنگین ها را یکی یکی و بقیه را دوتا دوا میاری تو هال. بعدش همه دسته جمعی باید برن یه جا پارک کنن. این پارکینگ میتونه روی زمین یا روی مبل یا دسته مبل یا طبقاتی باشه. یه ملحفه میاری و میندازی روی ماشین های بزرگتر خیلی با دقت که هیچ جایی بیرون نمونه و میگی روشون چادر میکشی که آفتاب نخورند
. این ماشین ها روزی یکی دوبار دستشویی هم میرن
و همه را برمیداری می بری می گذاری توی دستشویی رو سرامیک ها و صبر می کنی کارشون که تموم شد میاریشون بیرون. تازگی بیرون هم که میخوایم بریم وقتی لباس می پوشی میگی : ماشین هام هم ببریم و یکیشو می گیری یه دستت و اون یکی را دست دیگه. بعد میبینی انگار خیلی بیشتر از این حرفهاست. میگی مامان یه پلاستیک بیار و همه را میذازی تو پلاستیک و ما باید این پلاستیک گنده را با خودمون ببریم. هر چند تو راه معمولا یادت میره و سراغشو نمیگیری
.
حالا بدترین قسمتش اینجاست که شب ها بعد از کش و قوسمان برای خواباندن تو بعد از یک ساعت تازه میری یکی یکی ماشین هاتو میاری و این ها همه باید توی تخت بخوابند
اونم نه تخت تو بلکه تو تخت ما که بزرگتره
. روشون را پتو میندازی و دیگه هیچ کس حق نداره دست به پتوشون بزنه و اگه من یه لحاف دیگه برای خودم بخوام دوباره تو اون را برا ماشین هات میخوای و جوریه که دیگه من باید بگردم یه چند سانتی جای خالی برای خوابیدن خودم پیدا کنم و مثل یه گوله بشم و خلاصه خودم را جا بدم. حواسم هم باشه که تکون نخورم چون مثل قطار همه این ماشین ها می افتند پایین و دوباره از اول .. آخه بچه جون برای خواب عروسک نرم میارن تو رختخواب نه این ماشین های سنگین و سخت که باید مواظب باشیم سر و کلمون هم نخوره بهشون
.
ببخشید نشد عکس ماشین هات را اینجا بذارم آخه عکس هایی که دارم اینقدر صحنه توش به هم ریخته و شلوغه و اشیای بی ربط اون وسطه و غیرقابل حذف که قابل ارائه نبود
الان چند روز بعد از نوشتن پست یه عکس از پارک برات پیدا کردم که طبق معمول ماشینهات هم باید با خودت میاوردی



صدرا و ماشین هایش 
