اولین شب دور از صدرا
پسر گلم دیگه داری بزرگ می شی و کم کم مستقل
! چرا؟ الان میگم
تقریبا از بعد عید تا الان هر موقع می ریم خونه مامان جون دوست داری اونجا بمونی. میگی نمی خوام بیام خونه مون و ما هر دفعه با چشم اشک بار نشستی توی ماشین و شروع میکنی به غر زدن که نریم خونه و بعد از یه مدت که دیگه آروم میشی دوباره به محضی که می رسیم نزدیک کوچه و خونمون شروع می کنی به گریه. و ما هم هر چقدر که منطقی بخواهیم ازت بپرسیم که آخه چرا نمی خوای با ما بیای و بیای خونه تاب بازی می کنیم و ماشین بازی و ... جواب تو فقط یه عبارته و بس: «خونه مون را دوست ندارم
». این رفتارت قبل از عید که دوسال و نیمه ات نشده بود وجود نداشت و اون زمان وقتی که ما آماده می شدیم برای رفتن لباسهای شما را هم میپوشوندیم و خیلی بی سر و صدا و راحت دنبالمون میومدی و عاشق بیرون رفتن بودی ولی الان دیگه نه..
دیروز هم با مامان جون و خاله باغ بودیم و من پیش بینی کرده بودم که این بار هم دم رفتن قشقرق راه بندازی واسه همین برنامه چینی کردم و قرار شد خاله و نیکان با ماشین ما بیان و آخر کار راه بیفتیم که خسته شدی باشی و ... از موقعی که داشتم ساکت را جمع و جور کردم اومدی گفتی کجا میخواهیم بریم گفتم خونه و گفتی نمیام و همین جا می مونم. چیزی نگفتم و آخر سر وقتی خواستم بیارمت تو ماشین شروع کردی به گریه و دست و پا زدن که نمیام! و من و بابا هر چه وعده های خوب بهت دادیم هیچ فایده ای نداشت. مامان جون و باباجون هم همیشه به ما می گفتن که اجازه بدیم حالا یک شب بمونه ولی ما تا الان تسلیم نشده بودیم وقتی خیلی دیگه گریه می کردی بابا میگفت باشه بمون ولی مامان هم پیشت بمونه. ولی دیگه دیشب تسلیم شدیم و من اولین شب بدون صدرا را تجربه کردم. تا الان هم اصلا سراغ من را نگرفتی
و حسابی خوش گذروندی. اولین باری هم بود که تلفنی باهات حرف زدم و تو هم که برات تعریف شده نبود با مامان حرف بزنی فکر می کردی که من خاله ام
. البته به من هم بد نگذشت ازین جهت که کلی کارهای عقب مونده که مدت ها بود می خواستم انجام بدم را انجام دادم و یاد گذشته ها افتادم که شما نبودی و فهمیدم آدم تا بچه نداره واقعا هیچ دغدغه ای نداره و خیلی راحت می تونه به کارهاش برسه
.
امروز هم 34 ماهت تموم شده و این دفعه می تونم بگم که نسبت به سی ماهگیت که یه پست گذاشتم و می خواستم ببینم که کی میشه یکم بزرگ شی و کارهای عاقلانه انجام بدی خیلی تغییر کردی
.
در ضمن این اولین بار بود که یک پست را درست به موقع تونستم آپدیت کنم. چند تا پست نیمه تمام از قبل داشتم ولی دیدم فعلا این موضوعش داغتره
.
اینم عکس از دیروزت

توپ را لحظه اول زدی بطرف گلها و خیلی قشنگ ترکید که از توش دو تا کلاه شیک دراومد

این هم همون استخرته که دادیم تعمیر و الان دیگه تمام دریچه هاشو خودت باز میکنی تا توی آب حباب درست شه و کیف کنی. دستت درد نکنه نمیدونی با چه زحمتی بادش میکنیم


اولین شب دور از صدرا 

