صدراصدرا، تا این لحظه: 13 سال و 10 روز سن داره

خاطرات کودکی صدرا

روزهای پاییزی و دوساله شدن صدرا

1394/7/29 18:50
نویسنده : مامان صدرا
538 بازدید
اشتراک گذاری

این پست را یک هفته هست میخواستم بنویسم ولی هی فرصت نمی شد.

نمی دانم چه حسی هست که هر سال با نزدیک شدن پاییز هی تکرار می شه و اونم یه حس اضطراب درونی هست. قبلا که مدرسه و دانشگاه می رفتیم می گفتیم شاید به خاطر بازگشایی مدارس و رفتم به مدرسه بعد از سه ماه تعطیلی و استراحت باشه (البته نه اینکه یه وقت فکر کنی من تنبل و فراری از مدرسه بودم ها تعجب نه) ولی کلا اضطراب زیاد داشتم. روزهای اوایل پاییز یه همجین حسی سراغ آدم میاد و بعد از یک هفته کم کم عادت میکنیم بهش.

یک دلیل اون اینه که خیلی زود شب می شه و روند کوتاه شدن روز خیلی سریع هست. هوا هم اوایل خیلی متغیر هست و معمولا باد شدید میاد و اینکه تو این زمان همه بخصوص بچه ها مستعد سرماخوردن هستند. همه این عوامل باعث می شه که من حس خوبی نسبت به پاییز بخصوص اوایلش نداشته باشم. فرق دیگری که امسال داشت اینه که تو شش ماه قبلش معمولا عصرها می رفتیم پیاده روی و شما هم با کالسکه همراه ما همه جا میومدی و کلا عادت کرده بودیم به بیرون رفتن. ولی الان به یکباره همه چیز عوض می شه و عصر تا آدم میاد به خودش بجنبه همه جا تاریکه و من و بابا هم بدمون میاد از پیاده رفتن تو شب و تاریکی. هم اینکه هوا هم دیگه جوریه که اون حس قبل مثل تابستون را نداره و خلاصه بیرون رفتن محدود میشه به خریدهای روزمره که عمدتا هم با ماشین باید رفت. من هر جی فکر میکنم که سال های پیش این موقع چکار می کردم درست یادم نمیاد سوال. البته پارسال مثل امسال به بیرون رفتن عادت نکرده بودیم و شما هم کوچکتر بودی و آرومتر و به همین اسباب بازی های ساده و بازی با وسایل خانه خودت را مشغول می کردی. سال قبلشم که تازه بدنیا آمده بودی و هنوز نوزاد بودی و من کلافه و مشغول. سالهای قبلش هم که سرکار می رفتم و زیاد متوجه نمی شدم چون از جهات دیگری سرم شلوغ بود. پس به نوعی عجیب نیست که امسال موندم چکار کنم با این شب های طولانی بی حوصله

کلا به نظر من تو این فصل آدم تنبل میشه و همون یکم تحرکی هم که داشت به خاطر شرایط جوی و محیطی از دست میده خواب آلود.

الان یک هفته از دو ساله شدن صدرا می گذرد و بنظرم خیلی تغییرات کرده اونم به یکباره و در همین چند روز:

- چند ماه بود که همش سر شیر آب یا سینک ظرفشویی بودی و هی لباسهاتو خیس می کردی و آب هم هدر می دادی و من هر کاری می کردم که منصرفت کنم فایده نداشت. بعضی اوقات واقعا کلافه می شدم و میگفتم اینجوری که نمیشه ادامه پیدا کنه ولی عجیبه که بعد از اینکه سرماخوردگیت بهتر شد و 2 سالگی را رد کردی خودت این کار را کمتر کردی/ البته اینجا بازه زمانی یک هفته هست هنوز ولی من امیدوارم که ترک میکنی راضی

- خیلی کارها مثل ریخت و پاش اسباب بازی ها کمتر شده و بعضی اوقات یه چیزی را از تو کمد برمی داری و درش را باز می کنی و بهش ور می ری و کارت که تمام شد دوباره میگذاری سرجاش! تعجب

- کلا اخلاقت خیلی بهتر شده البته یه مقدارش به خاطر این بود که قبلش حدود یک ماه مریض بودی و بچه ها هم تو دوره مریضی و مدتی بعدش اخلاقشون خوب نیست واسه همین تغییرش خیلی به چشمم میاد آرام

- بازی مورد علاقه ات قایم موشک هست و هی میگی برو قایم شو. کلا به دویدن و چرخیدن دور خودت علاقه داری.

- حس می کنم تمرکزت برای بازی های فکری کم شده یعنی حوصله نشستن یک جا را نداری. از 18-19 ماهگی به جورچین علاقه پیدا کردی و ما هم انواعش را برایت خریدیم ولی الان دیگه سخت میشه که ازت بخواهم بشینیم و جورچین بازی کنیم. پا میشی میری . نمی دونم این کارت موقته یا نه

 

 

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان زهره
29 مهر 94 19:22
سلام گلم حق با شماست منهم تو پاییز دچار استرس میشم فکر میکنم به خاطر شرایط آب وهوا باشه
مامان صدرا
پاسخ
پس من تنها نیستم