پسر شیرین زبون
پسر گلم این روزها خیلی بامزه شدی. منظورم از این روزها از یک ماه پیش هست یعنی بعد از دوسالگی. از زمانی که جمله کوتاه گفتی یعنی یک سال و 8-9 ماهگی تا الان همچنان این روند جالب تر شدن ادامه داره. این حسی هست که فکر میکنم همه مامان ها دارند که در هر برهه سنی فرزندشان حس می کنند الان بامزه ترین و شیرین ترین زمان ممکن هست
. ممکنه این زمان توی بچه دیگه 1.5 سالگی باشه ممکن هم هست دیرتر. بنظرم یک کم دیر به حرف افتادی تا اونجایی که یادمه وقتی 18 ماهه بودی حدود 30 کلمه را بلد بودی و ازون به بعد راه افتادی و خیلی سریع دامنه کلماتت بیشتر و بیشتر شد. الان تقریبا ساختار زبان را یاد گرفتی و همه چی میگی حتی جملات مرکب و یه قیدهایی که واقعا همه را میخندونه مثل: ای بابا، یه ذره
. الان زمینه حفظ کردن شعرت هم خیلی زیاده ولی خیلی گوش نمیدی که شعر جدید برات بخونم. در جریان این بامزه شدن، شیطونی هات هم به مراتب بیشتر شده و همینطور ریخت و پاش هات. من توی چند تا پست قبل تر فکر کردم که بهتر شدی ازین نظر ولی اینجا اعتراف میکنم که اون حالت موقت بود و من زود هیجان زده شده بودم که نوشتم و اشتباه می کردم
.
در مورد حرف زدنت می گفتم.. یه نمونه اش را میگم. توی باغ یه برگ از درخت کندی و با اصرار میخواستی به اردک بدی. گفتی: اردک برگ بخور. همشو بخور.. بعدش خودتم از زبون اردک گفتی: نمیخوام، سیر شدم 

هنوز بعضی کلمات را همونجوری که اولین بار گفتی میگی مثل بوکیکاش(بیسکوئیت)، اوشاکا (شکلات) و باشی(بالش) ، ابوتوس(اتوبوس)، مَشو (مموش،گربه)....ولی دیگه تقریبا بقیه کلمات را درست تلفظ می کنی. من هم از بس از این کلمات و تلفظش خوشم اومده زیاد اصراری نکردم که درستش را بگی. اصلا این فرایند تغییر کلمات تو بچه ها برای من خیلی جالبه. چی می شه که کلمه را اینظوری عوض می کنن و هر بچه ای یه جور می تونه ادا کنه مثلا خود من تو بچگی به بیسکوییت می گفتم: ایپی!
دیروز یه جمله ی مرکب گفتی: "کی میاد پا آقا صدرا را بشوره؟" 
این پست ممکن است باز هم ادامه پیدا کنه.


پسر شیرین زبون 

