صدرا و نیکان
دو تا پسرخاله دوست داشتنی با 17 ماه اختلاف سنی
.
نیکان نزدیک ترین دوست و همبازی تو هست که معمولا یکی دو روز در هفته پیش هم هستید. الان نیکان را خیلی دوست داری و تو این سن خوب می فهمی که از شما کوچک تره و ضعیف تر و خیلی هواشو داری. خیلی وقت ها سراغشو می گیری و وقتی پیش هم هستید دوست داری باهاش بازی کنی و میگی : نیکان بیا با هم بازی کنیم! بازی تان هم در این حده که اسباب بازی ها را می ریزی وسط و خودت می شینی مشغول می شی و نیکان هم یه طرف دیگه می شینه و اگر یه اسباب بازی برداشت فوری ازش می گیری و اونم بهش بر می خوره و ناراحت می شه. آخه این دیگه چه بازی کردنیه.. عجب دنیایی دارین ها

بعضی مواقع هم نقش مربی و یه آدم بزرگتر را بازی می کنی و می خوای به نیکان آموزش بدی: مثلا بهش می گی که نگاه کن چجوری صدای بوق اسباب باریتو دربیاری. گاهی وقت ها هم راننده روروکش میشی و هلش میدی!

البته رابطه شما از اول اینطوری نبود. اوایل خیلی حساس بودی که یه وقت تمام توجهات به نیکان جلب نشه. مثلا اگه می دیدی مامان جون بغلش کرده خیلی بهت بر می خورد و فوری می خوابیدی و سرتو میکوبیدی به زمین
. نمی دونم چجوری بود که روی بقیه حساسیت نداشتی اگه بغلش می کردند. کم کم حساسیتت رو این موضوع کم شد ولی هنوز کامل از بین نرفته و بعضی اوقات هنوز این حرکات فوق الذکر! را انجام می دی.


هر چقدر بزرگ تر میشین علاقه تون نسبت به هم بیشتر می شه بخصوص نیکان که هر وقت که میری نزدیکش ذوق می کنه و لبخند می زنه. امیدوارم دوستای خوب و مفیدی برای همدیگر باشید. به هر حال امروزه داشتن یه همبازی آشنا و در دسترس خودش غنیمتی هست.



صدرا و نیکان 

