صدراصدرا، تا این لحظه: 13 سال و 8 روز سن داره

خاطرات کودکی صدرا

صدرا و ماشین هایش

اگر بخوام بگم چه بازی ای بوده که از قبل از یک سالگی انجام می دادی و همچنان باهاش مشغولی و هیچ وقت ازش خسته یا دل زده نشدی باید بگم ماشین بازی. الان دیگه ماشین بازی از اون حالت معمولش خارج شده و پیشرفته شده. از وقتی که بیدار میشی میری تو اتاق دنبال ماشین هات و سنگین ها را یکی یکی و بقیه را دوتا دوا میاری تو هال. بعدش همه دسته جمعی باید برن یه جا پارک کنن. این پارکینگ میتونه روی زمین یا روی مبل یا دسته مبل یا طبقاتی باشه. یه ملحفه میاری و میندازی روی ماشین های بزرگتر خیلی با دقت که هیچ جایی بیرون نمونه و میگی روشون چادر میکشی که آفتاب نخورند . این ماشین ها روزی یکی دوبار دستشویی هم میرن و همه را برمیداری می بری می گذاری توی دستشویی رو س...
26 خرداد 1395

حس خوب

الان بعد از مدت ها من یه حس خوب دارم. یه حس خوب و شیرین .. می دونم که تو هم همین حس را داری و این چند روز بخصوص خیلی اخلاقت بهتر شده. خودتم میفهمی که الان بزرگ تر شدی و یه پیشرفت خیلی بزرگ کردی. جالبه که برای خودم هم همین حالته و من اولین بار هست که تو زندگیم یه چنین احساسی دارم که بعد از سختی و ناامیدی انگار یهو روند همه چیز برعکس می شه و من را به سمت پیروزی رسانده ادامه را توی پست بعدی میگذارم( آخه یکم خصوصیه  ) ...
10 خرداد 1395

کمی برای خودم...

الان حدود یک ماهه که چیزی ننوشتم. علتش این هست که من معمولا دوست دارم موقعی بنویسم که یک حس رضایت نسبی داشته باشم و موقعیتش پیش نیامده.. حس می کنم از همون سی ماهگی دیگه خیلی شیطون شدی و یه حس استقلال طلبی داره در وجودت رشد می کنه. همینطور یک روحیه پسرانه که من کاملا باهاش بیگانه ام و نمیدونم اسمش را چی بگذارم؟ خشونت، لجبازی، خودرایی... می دونم که کلمه های قشنگی نیستند ولی خوب مرحله ای از دوران رشد خیلی از پسرهاست. قبلا که بچه نداشتم من اگر یه پسری را می دیدم که کنترلش برای مامان باباش سخته می گفتم حتما درست باهاش رفتار نکردند ولی الان که شما هم به اون سن رسیدی میبینم که نه حتی اگر صحیح ترین اصول تربیتی را هم پیش بگیریم باز هم این مشکلات پیش...
27 ارديبهشت 1395

سی ماهگی صدرا

بالاخره شما هم سی ماهه شدی.. دو سال و نیم. من قبلا فکر می کردم وقتی دو سال و نیمت بشه یعنی دیگه بزرگ شدی و خیلی مسایل را درک می کنی و کار من خیلی راحت تر میشه.. ولی اشتباه می کردم . وقتی الان را با شش ماه پیش مقایسه می کنم می بینم اون موقع که خیلی کارهات راحت تر بود . کلا خاصیت مامان ها اینه که همیشه یه عبارتهای اینطوری در مورد بچه هاشون دارند:«پس کی غلت میزنه» ،  «پس کی میشینه» ،  ،  «پس کی راه میفته» ،  «پس کی حرف میزنه» و ... و اگه همه اینها هم اتفاق افتاده باشه ٰ ،  «پس کی عاقل میشه و کارهاش کمتر میشه». این سوالی هست که فعلا تو ذهن منه و ک...
24 فروردين 1395

اینم از تعطیلات عید

تعطیلات عید همیشه شیرینه و خیلی کوتاه! دو سه هفته تعطیلی و جمع بودن خانواده کنار هم خیلی می چسبه و بخاطر همین شامگاه 13 فروردین از جمله لحظاتیه که دل آدم می گیره چون از فردا دوباره زندگی به روال عادی برمی گرده و چه زود تعطیلات تموم شد . این موضوعات عمیق را بعدا که مدرسه میری بیشتر درک می کنی . معمولا ما دیدنی های عید را توی 2-3 روز جمعش می کنیم و این میشه که بقیه ایامش حوصلمون سر میره البته من و شما چون بابا که همیشه مشغوله.  یکی از تفریحات من توی ایام عید پیاده روی هست. چون هوا سالم و خوب شده و ساعت ها جلو میاد و دیرتر تاریک میشه خیلی می چسبه بعد از روزهای سرد و تاریک زمستون.  چون هنوز دنبال ما راه نمیای و دوست داری مسیر خود...
15 فروردين 1395